پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۵

سری دارم فدای پای جانان

چگونه سرکشم از رای جانان

خدا را ای صبا نزد من آور

نسیم زلف روح افزای جانان

که تا جانم برآساید ز بویش

ز دست هجر جان‌فرسای جانان

گر او را هست دیگر کس به جایم

مرا نبود کسی بر جای جانان

بسی گردیدم اندر عالم حسن

ندیدم هیچکس همتای جانان

گلی در بوستان شادمانی

نباشد چون رخ زیبای جانان

سهی سروی نباشد راست هرگز

به قد و قامت رعنای جانان

نظر کردم به سرو ناز گفتا

نموداریم از بالای جانان

خجل گردد مه و خورشید تابان

از آن روی جهان آرای جانان

نباشد طوطی جان را فصاحت

به پیش لفظ شکّرخای جانان

به عشقش گشتم و دیدم جهانی

گرفته سر به سر غوغای جانان

به ذوق ار در سماع آید زمانی

بنازم پیش سر تا پای جانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۷ز باد بهاری جهان شد جوان
  2. شمارهٔ ۱۱۲۸چون جهانی را تویی روح و روان
  3. شمارهٔ ۱۱۲۹در چمن تا قد آن سرو روانست روان
  4. شمارهٔ ۱۱۳۰جان شیرینم تویی دانی که شیرینست جان
  5. شمارهٔ ۱۱۳۱چو زلف دوست برآشفت روزگار جهان
  6. شمارهٔ ۱۱۳۲ای دل غمگین مدار چشم وفا از جهان
  7. شمارهٔ ۱۱۳۳ای رخ مهوشت به کام جهان
  8. شمارهٔ ۱۱۳۴مکن تو روی چو خورشید خود ز ما پنهان
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.