پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۲

ای دل غمگین مدار چشم وفا از جهان

زانک ندیده‌ست کس غیر جفا از جهان

جان و جهان در غمت صرف شد و عاقبت

جز غم عشقت نبود حاصل ما از جهان

گر تو سر زلف خود باز کنی ای صنم

بی سخنی بَرفِتد مُشک خطا از جهان

در سر زلفت زنم دست امید از لحد

تا به قیامت روم بی سر و پا از جهان

مرده اگر بشنود بوی تو از باد صبح

بار دگر برکند شمع بقا از جهان

روز جزا از بهشت غیرت رضوان شود

گر ز تو بوسی برد باد صبا از جهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۴مکن تو روی چو خورشید خود ز ما پنهان
  2. شمارهٔ ۱۱۳۵شبی چو زلف سیاهت دراز و بی پایان
  3. شمارهٔ ۱۱۳۶بس روز به عشق تو بریدیم بیابان
  4. شمارهٔ ۱۱۳۷دلم بگرفت از تنها نشستن
  5. شمارهٔ ۱۱۳۸مهر روی آن بت سیمین بدن
  6. شمارهٔ ۱۱۳۹تا به کی جان و جهان در سر کارت کردن
  7. شمارهٔ ۱۱۴۰روی او را کجا توان دیدن
  8. شمارهٔ ۱۱۴۱دل به جان آمد از عنا دیدن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.