پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۳

ای رخ مهوشت به کام جهان

زلف شبرنگ تو چو شام جهان

شَست زلف تو ای دل و دینم

شده از روی عقل دام جهان

شکر ایزد که شد به کام دلم

خاطر روشن تو جام جهان

در سر بارهٔ مرادم شد

ای بسا سالها لگام جهان

چه توان کرد چون که چرخ فلک

بستد از دست ما زمام جهان

ای بسا آهوان وحشی را

کرده این روزگار رام جهان

از غم روزگار سفله نواز

از جهان نیست غیر نام جهان

می‌دهم جان مگر که چرخ فلک

دوسه روزی شود به کام جهان

تا جهان گشت پادشاه سخن

شد جهانی ز جان غلام جهان

که برد نزد آن جهانبانم

چو صبا هر نفس پیام جهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳۵شبی چو زلف سیاهت دراز و بی پایان
  2. شمارهٔ ۱۱۳۶بس روز به عشق تو بریدیم بیابان
  3. شمارهٔ ۱۱۳۷دلم بگرفت از تنها نشستن
  4. شمارهٔ ۱۱۳۸مهر روی آن بت سیمین بدن
  5. شمارهٔ ۱۱۳۹تا به کی جان و جهان در سر کارت کردن
  6. شمارهٔ ۱۱۴۰روی او را کجا توان دیدن
  7. شمارهٔ ۱۱۴۱دل به جان آمد از عنا دیدن
  8. شمارهٔ ۱۱۴۲ای دیده نمی‌شاید بی دوست جهان دیدن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.