پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۹

تا به کی جان و جهان در سر کارت کردن

پس نظر بر من مسکین به حقارت کردن

تا به کی ریختن خون من خسته جگر

غمزهٔ سِحر نمایت به اشارت کردن

بیخود از خاک لحد نعره زنان برخیزم

گر رسی بر سر خاکم به زیارت کردن

جان و دل دادم و عشقت بخریدم صنما

چون بدیدم به ازین نیست تجارت کردن

لشگر شوق تو چون ملک و جودم بگرفت

ازچه رو دست برآورد به غارت کردن

باز کن روی که جان در قدمت افشانم

بر من ار عیب نگیری به جسارت کردن

سخن جان و جهان گفتم و جرمیست عظیم

این زمان فارغم از فکر کفارت کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۱دل به جان آمد از عنا دیدن
  2. شمارهٔ ۱۱۴۲ای دیده نمی‌شاید بی دوست جهان دیدن
  3. شمارهٔ ۱۱۴۳به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن
  4. شمارهٔ ۱۱۴۴از دستت ای قلم من خواهم به جان رسیدن
  5. شمارهٔ ۱۱۴۵چه خوش بود به چمن در صبوح گل چیدن
  6. شمارهٔ ۱۱۴۶باد نوروزی برآمد خیمه بر گلزار زن
  7. شمارهٔ ۱۱۴۷بیا و دیده جانم به وصل بینا کن
  8. شمارهٔ ۱۱۴۸بیا ای سرو جان من کنار چشم ما جا کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.