پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳۸

مهر روی آن بت سیمین بدن

وآن نگار دلبر شیرین سخن

زلف او چون عنبر و بویش چو گل

نرگسش چشمست و عارض یاسمن

غنچه گر بیند دو لعل جان فزاش

پیش من دیگر که نگشاید دهن

گر ببیند قامت و بالای او

در چمن از قد بیفتد نارون

گر نقاب از چهره بگشاید نگار

گل فرو ریزد ز شرمش در چمن

گر کند بر خاک مشتاقان گذر

مرده بر بویش بدراند کفن

بر جهان چندین مکن خواری و جور

ای بت بدخوی من بشنو ز من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۰روی او را کجا توان دیدن
  2. شمارهٔ ۱۱۴۱دل به جان آمد از عنا دیدن
  3. شمارهٔ ۱۱۴۲ای دیده نمی‌شاید بی دوست جهان دیدن
  4. شمارهٔ ۱۱۴۳به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن
  5. شمارهٔ ۱۱۴۴از دستت ای قلم من خواهم به جان رسیدن
  6. شمارهٔ ۱۱۴۵چه خوش بود به چمن در صبوح گل چیدن
  7. شمارهٔ ۱۱۴۶باد نوروزی برآمد خیمه بر گلزار زن
  8. شمارهٔ ۱۱۴۷بیا و دیده جانم به وصل بینا کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.