پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴۷

بیا و دیده جانم به وصل بینا کن

به بوی زلف خودم دلبرا توانا کن

به روی چون گلت ای گلعذار سیم اندام

زبان بلبل جان را به طبع گویا کن

چو بسته‌ام دل خود را به زلف سرکش تو

دری ز وصل نگارا به روی او وا کن

ز هجر چشمه ز چشمم روان شده‌ست بیا

درون دیده ما همچو سرو مأوا کن

ز درد عشق دلا گر پناه می‌طلبی

پناه در شکن زلف یار پیدا کن

به چشم جان به رخ خوب او ببین و زکات

ز لعل دلکش او بوسه‌ای تمنّا کن

ز روی لطف نگارا تو بندهٔ خود را

درون خاطر عاطر به گوشه‌ای جا کن

دلا ز آتش هجران بسان عود بسوز

جهان به آب دو دیده بسان دریا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴۹نگارا رحمتی بر حال ما کن
  2. شمارهٔ ۱۱۵۰دل ضعیف مرا در دو زلف خود جا کن
  3. شمارهٔ ۱۱۵۱ز لطفت یک نظر در حال ما کن
  4. شمارهٔ ۱۱۵۲سهی سروا گذاری سوی ما کن
  5. شمارهٔ ۱۱۵۳بیا دردم به وصل خود دوا کن
  6. شمارهٔ ۱۱۵۴درد دل ما را ز کرم باز دوا کن
  7. شمارهٔ ۱۱۵۵ای نور دیده یک شبی ما را ز وصلت شاد کن
  8. شمارهٔ ۱۱۵۶از شب وصلت دل ما شاد کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.