پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۲

سهی سروا گذاری سوی ما کن

امید ناامیدی را روا کن

به جان آمد دلم از درد دوری

بیا درد دل ما را دوا کن

جفا تا کی کنی بر من نگارا

خلاف رای خود روزی وفا کن

ز روی لطف و یاری رحمت آور

بدین بیچاره و تندی رها کن

بهار آمد زمانی خوش برآسا

عزیز من به ترک ماجرا کن

به عشق روی تو شد مبتلا دل

به وصلت چاره این مبتلا کن

الا ای مردم چشم جهان بین

به محراب دو ابرویش دعا کن

ز خوان وصل تو بس بی نواییم

ز لطفت رحمتی بر بینوا کن

به کوری حسودان یک دو روزی

بیا جانا و رو در روی ما کن

تویی شاه جهان و من گدایی

نظر گر می‌کنی سوی گدا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۴درد دل ما را ز کرم باز دوا کن
  2. شمارهٔ ۱۱۵۵ای نور دیده یک شبی ما را ز وصلت شاد کن
  3. شمارهٔ ۱۱۵۶از شب وصلت دل ما شاد کن
  4. شمارهٔ ۱۱۵۷خداوندا به حال ما نظر کن
  5. شمارهٔ ۱۱۵۸نگارا بر من مسکین نظر کن
  6. شمارهٔ ۱۱۵۹دمی در کوی درویشان گذر کن
  7. شمارهٔ ۱۱۶۰یک لحظه به سوی ما گذر کن
  8. شمارهٔ ۱۱۶۱این خراب آباد دل معمور کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.