پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۰

یک لحظه به سوی ما گذر کن

وز لطف به حال من نظر کن

آزار دلم مجوی ازین بیش

از آه چو آتشم حذر کن

این تندی و تیزی ای جفا جوی

از بهر خدا ز سر به در کن

چون خاک ره تو گشتم از جان

چون سرو سهی به ما گذر کن

در کلبه حزن ما نگارا

شمعی ز جمال خویش برکن

ای دل چو وصال نیست ممکن

برخیز و ز کوی او سفر کن

یا با غم عشق یار می‌ساز

یا خوش بنشین و ترک سر کن

بر عهد نه محکمست دلبند

اندیشه دلبری دگر کن

شیرینی قند اگر نیابی

میلی به وفا سوی شکر کن

از خون جگر دلا ز جورش

یک روی جهان ز دیده تر کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۲برآ به بام و رُخت همچو شمع خاور کن
  2. شمارهٔ ۱۱۶۳تا به کی این در زنم در باز کن
  3. شمارهٔ ۱۱۶۴مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن
  4. شمارهٔ ۱۱۶۵ای سرو سهی قد به سوی ما گذری کن
  5. شمارهٔ ۱۱۶۶دل سرگشتهٔ حیران برو ترک مناهی کن
  6. شمارهٔ ۱۱۶۷به دل گفتم برو شَست دو زلفش را پناهی کن
  7. شمارهٔ ۱۱۶۸نشین به تخت دل ما و پادشاهی کن
  8. شمارهٔ ۱۱۶۹خلاف عادت معهود را وفایی کن
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.