پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۹

خلاف عادت معهود را وفایی کن

بیا و درد من از وصل خود دوایی کن

تو پادشاهی و من بنده‌ای ضعیف نحیف

نظر ز روی عنایت سوی گدایی کن

چرا شدی تو ز ما ای نگار بیگانه

که گفت پشت وفا را به آشنایی کن

نوای خسته دلان وصل تست تا دانی

ز لطف چاره احوال بی نوایی کن

چو بگذری چو سهی سرو در سرابستان

به سوی خسته دلان نیز مرحبایی کن

مگر کند نظری بر جهان ز لطف کنون

بیا و میل سوی بوستان سرایی کن

به لطف گفتمش امشب دمی مرا بنواز

که گفت با تو که آن باز ماجرایی کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۱زین بیشتر چون زلف خود خاطر پریشانم مکن
  2. شمارهٔ ۱۱۷۲ای نگارین! زلف شب‌ رنگت به گل پرچین مکن
  3. شمارهٔ ۱۱۷۳ای دل ای دل بیش ازین در عشق نادانی مکن
  4. شمارهٔ ۱۱۷۴ای عزیز من ستمکاری مکن
  5. شمارهٔ ۱۱۷۵ای عارض زیبای تو نازک‌تر از برگ سمن
  6. شمارهٔ ۱۱۷۶ای به بالا سرو نازی ای به رخ همچون سمن
  7. شمارهٔ ۱۱۷۷صبح وصال کی دمد زین شب لاجورد من
  8. شمارهٔ ۱۱۷۸آن خوشدلی کجا شد و آن روزگار من
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.