پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۲

ای نگارین! زلف شب‌ رنگت به گل پرچین مکن

ابروان چون هلالت را به مه پرچین مکن

صورت خود را چو می‌بینی، ببین در آینه

لیکن ای جان، طعنه‌ها بر لعبتانِ چین مکن

گر تو دعوی می‌کنی شطرنج عشقش باختن

گرچه لجلاجی دلا، این عرصه را پرچین مکن

جانم از هجرت به جان آمد ز روی مردمی

حسبتاً لله جفا بر بی‌دلان چندین مکن

گفته‌ای یاری دگر گیرم به ترک او کنم

هرچه می‌خواهی بکن، با ما خدا را این مکن

در فراق روی چون ماه تمامت دلبرا

دامنم را بیش ازین از خون دل رنگین مکن

چون من مسکین نه مردِ دست و بازوی توأم

ای جفاجو بیش ازین اسب جفا را زین مکن

گر گناهی کرده‌ام بگذر ز روی لطف از آن

ای نگار نازنینِ نازنینان، این مکن

چون تویی در شادی و ناز و نعیم این جهان

خاطر بیچارگان را بیش ازین غمگین مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۴ای عزیز من ستمکاری مکن
  2. شمارهٔ ۱۱۷۵ای عارض زیبای تو نازک‌تر از برگ سمن
  3. شمارهٔ ۱۱۷۶ای به بالا سرو نازی ای به رخ همچون سمن
  4. شمارهٔ ۱۱۷۷صبح وصال کی دمد زین شب لاجورد من
  5. شمارهٔ ۱۱۷۸آن خوشدلی کجا شد و آن روزگار من
  6. شمارهٔ ۱۱۷۹زمانه تا به کی آخر جفا کند بر من
  7. شمارهٔ ۱۱۸۰ای دو چشمت مایه درمان من
  8. شمارهٔ ۱۱۸۱مکن تو روی چو خورشید خود نهان از من
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.