پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۱

مکن تو روی چو خورشید خود نهان از من

که در فراق برآمد دو صد فغان از من

روان به پای تو کردم دلی که بود مرا

قرار و صبر و خرد بستدی روان از من

چو سرو ناز اگر سوی باغ بخرامی

به جای زر به نثار قدت روان از من

صبا برو بر یار شکسته پیمانم

بپرس دلبر ما را به صد زبان از من

پس از سلام و تحیت چو بی شمار دهی

بگو بگوی خدا را به دلستان از من

که رفت تا تو برفتی قرار از دل ما

چراست آن رخ زیبا چنین نهان از من

گذشت عشق من و تو ز خسرو و شیرین

از آن زنند به هر کوچه داستان از من

به هجر روی تو بس ناتوان و مسکینم

ببرد عشق رخت طاقت و توان از من

چو نیست هیچ نصیبم ز شادی شب وصل

ملول من ز جهان در غم و جهان از من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۳ای بار غم تو بر دل من
  2. شمارهٔ ۱۱۸۴تا به کی در پا کشد زلفت دل مسکین من
  3. شمارهٔ ۱۱۸۵آه از ستم زمانهٔ دون
  4. شمارهٔ ۱۱۸۶ای بت سنگین دل سیمین بدن
  5. شمارهٔ ۱۱۸۷بگشای چشم مرحمت و حال ما ببین
  6. شمارهٔ ۱۱۸۸هجران آن صنم گلعذار بین
  7. شمارهٔ ۱۱۸۹تا به کی مسکین دلم باشد ز هجرانت حزین
  8. شمارهٔ ۱۱۹۰بگشای در رحمت بر روی من مسکین
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.