پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۹

تا به کی مسکین دلم باشد ز هجرانت حزین

رحم کن بر حال من طاقت ندارم بیش ازین

گفته بودی در وفایت عهد بر جا آورم

نیست گویی در دلت عهدی که کردی پیش ازین

عهد مشکن چون دو زلفت در وفای من بکوش

تا کنم بر جانت ای جان صد هزاران آفرین

از وصالم یک زمان بنواز جانا تا شوم

بر درت از جان غلام کمترین را کمترین

عقل می‌گوید برو ترک غم عشقش بگوی

چون کنم ترک غمش کاو هست چون نقش نگین

مهر مهرت از دل پر آتش ما چون رود

مهر رویت در دل ما هست چون نقش نگین

با وجود آنکه کردی بس جفا بر جای من

در سر کار تو کردم در جهان دنیا و دین

گرچه برگشتی ز من، من سر نگردانم ز تو

شیوه ی مردان نباشد ای دلارامم چنین

گرچه بگزیدی کسی دیگر به جای من ولی

در جهان جز روی خوبت کی بود ما را گزین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۱بلبل شوریده زندان برنتابد بیش ازین
  2. شمارهٔ ۱۱۹۲ای به قد چون سرو نازی صد هزاران آفرین
  3. شمارهٔ ۱۱۹۳جان بدادم در فراق روی او
  4. شمارهٔ ۱۱۹۴ای دو دیده چون کنم درمان ندارد درد تو
  5. شمارهٔ ۱۱۹۵گر کشم بار کسی هم بار تو
  6. شمارهٔ ۱۱۹۶ای مرا هم دل تو هم دلدار تو
  7. شمارهٔ ۱۱۹۷ندارم دل که دل بردارم از تو
  8. شمارهٔ ۱۱۹۸صبا باز آ که درمان دارم از تو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.