پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۸

صبا باز آ که درمان دارم از تو

به دردم منّت جان دارم از تو

طبیب من تویی مشکل توانم

که درد خویش پنهان دارم از تو

بیا و بوی زلفینش بیاور

بگو اشکی چو باران دارم از تو

نگویی تا به کی ای بی وفا یار

دو چشم بخت گریان دارم از تو

بسی مشکل که در راهم نهادی

من بیچاره آسان دارم از تو

بده کام دلم از وصل ورنه

به هر کویی من افغان دارم از تو

نشد خالی ز من خیل خیالت

درون دیده مهمان دارم از تو

گهر از دیده و دینارم از رخ

به هجران نیک ارزان دارم از تو

اگر جور جهان آید به رویم

نگردم زان که پیمان دارم از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۰ای به ناکام دلم خسته و مهجور از تو
  2. شمارهٔ ۱۲۰۱تا به کی باشد دلم در دام تو
  3. شمارهٔ ۱۲۰۲جانا کدام دل که نگشته‌ست رام تو
  4. شمارهٔ ۱۲۰۳آمد دل ضعیف من اندر پناه تو
  5. شمارهٔ ۱۲۰۴ای دل به درد عشق ندارم دوای تو
  6. شمارهٔ ۱۲۰۵گشتم از جان بنده بالای تو
  7. شمارهٔ ۱۲۰۶جانم به لب رسید ز جور و جفای تو
  8. شمارهٔ ۱۲۰۷ای دلم در لعل شکّرخای تو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.