پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۴

ای دل به درد عشق ندارم دوای تو

تا کی کشم بگو من مسکین جفای تو

تا دیده دید قامت و بالای آن نگار

زان رو همیشه هست به جانم بلای تو

تا هست از جهان رمقی و از جهان رگی

بیرون نمی‌رود ز سر من هوای تو

غایب مشو ز دیدهٔ معنی دو دیده‌ام

دل هست مسکن تو و جانم سرای تو

جانا اگر رضای تو بر خون ماست سهل

از جان توان گذشت مقدّم رضای تو

سلطانی جهان به نظر می‌نیایدم

زیرا که هست از دل و جان او گدای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۶جانم به لب رسید ز جور و جفای تو
  2. شمارهٔ ۱۲۰۷ای دلم در لعل شکّرخای تو
  3. شمارهٔ ۱۲۰۸ما را شکایتیست ز دست جفای تو
  4. شمارهٔ ۱۲۰۹ای دیدهٔ بخت جهان در آرزوی روی تو
  5. شمارهٔ ۱۲۱۰باد صبا جان می‌دهد در آرزوی روی تو
  6. شمارهٔ ۱۲۱۱بردی دل من به چشم و ابرو
  7. شمارهٔ ۱۲۱۲من ندیدم ای دل سرگشته جز بیداد ازو
  8. شمارهٔ ۱۲۱۳ای که دل دارد بسی بر روی جانان آرزو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.