پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۸

ما را شکایتیست ز دست جفای تو

تا کی کشد بگو دل مسکین بلای تو

با آن که دل ببردی و در پا فکندیش

جان کرده‌ایم در سر مهر و وفای تو

تا کی جفا و جور کنی بر دلم بگو

از حد برفت ای دل و دین ماجرای تو

ای دیده تا به چند کنی بر دلم ستم

هجران آن نگار دهد هم جزای تو

روزی ز من نپرسی ای سرو راستی

عمریست تا ز جان شده‌ام مبتلای تو

جور رقیب و سرزنش اهل روزگار

تا کی کشم بتا تو بگو از برای تو

تو پادشاه هر دو جهانی و من گدا

خرّم کسی که در دو جهان شد گدای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۰باد صبا جان می‌دهد در آرزوی روی تو
  2. شمارهٔ ۱۲۱۱بردی دل من به چشم و ابرو
  3. شمارهٔ ۱۲۱۲من ندیدم ای دل سرگشته جز بیداد ازو
  4. شمارهٔ ۱۲۱۳ای که دل دارد بسی بر روی جانان آرزو
  5. شمارهٔ ۱۲۱۴گفته بودم یار گیرم یار کو
  6. شمارهٔ ۱۲۱۵دلبرا لذّت جوانی کو
  7. شمارهٔ ۱۲۱۶ای صبا حال دل من بر دلدار بگو
  8. شمارهٔ ۱۲۱۷صبا تو حال دل خسته با نگار بگو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.