پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۱

بردی دل من به چشم و ابرو

خون کرده ز دیده‌ایم در جو

بردیم جفا بسی ز دستت

ای مونس جان به قول بدگو

کردیم وفا به هرچه گفتیم

جز جور نکرد آن جفا جو

بی دوست نکرد دیدهٔ من

ای جان جهان نظر به هر سو

من بندهٔ باد صبحگاهم

تا از سر زلف عنبرین بو

بویی به مشام ما رساند

تا جان بدهم برای آن بو

بر رغم حسود کور دیده

گفتم بکنیم روی در رو

نشنید و ز ما عنان بپیچید

فریاد ز آن نگار بدخو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۳ای که دل دارد بسی بر روی جانان آرزو
  2. شمارهٔ ۱۲۱۴گفته بودم یار گیرم یار کو
  3. شمارهٔ ۱۲۱۵دلبرا لذّت جوانی کو
  4. شمارهٔ ۱۲۱۶ای صبا حال دل من بر دلدار بگو
  5. شمارهٔ ۱۲۱۷صبا تو حال دل خسته با نگار بگو
  6. شمارهٔ ۱۲۱۸ای صبا قصّهٔ دردم برِ دلدار بگو
  7. شمارهٔ ۱۲۱۹ای صبا گر زان نگار ما خبر داری بگو
  8. شمارهٔ ۱۲۲۰خردم گفت برو ای دل دیوانه برو
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.