پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۹

ای صبا گر زان نگار ما خبر داری بگو

بر در آن یار سنگین‌دل گذر داری بگو

گر ز حال من بپرسد آن نگار سنگدل

چون تو حال زار زار من ز بر داری بگو

گر بگوید حال آن بیچارهٔ مسکین چه شد

گو به حال و کار زارش گر نظر داری بگو

گر به حال ما نظر خواهی فکندن بعد ازین

ور نمی‌اندازی و یاری دگر داری بگو

ای دل محزون نظر کن ناوک دل‌دوز را

پیش تیغ کافرش گر جان سپر داری بگو

در جهان باری ندارم جز تو محبوبی دگر

دلبرا با ما سر یاری اگر داری بگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۱تا مرا شد سایه زلفت پناه
  2. شمارهٔ ۱۲۲۲ای سواد دیده‌ام روی چو ماه
  3. شمارهٔ ۱۲۲۳آن دیده بین که چون به جفا می‌کند نگاه
  4. شمارهٔ ۱۲۲۴تشنه درد فراقت منم ای جان دردِه
  5. شمارهٔ ۱۲۲۵ای غمت در جان ما جا ساخته
  6. شمارهٔ ۱۲۲۶ای در شکنج زلف تو مرغ دلم جا ساخته
  7. شمارهٔ ۱۲۲۷گر کند میل جفا دلبر من گویم چه
  8. شمارهٔ ۱۲۲۸ای مرا از یاد خود بگذاشته
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.