پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۷

گر کند میل جفا دلبر من گویم چه

ور دهد ترک من و عهد وفا گویم چه

دل ببرد از من و خون ریزدم اکنون از چشم

دارد این جرم بر این خسته روا گویم چه

پادشاهیست اگر جان بنوازد به کرم

ور براند ز سر کوی گدا گویم چه

گر طبیبان جهان درد دل خسته کنند

از لب لعل تو ای دوست دوا گویم چه

گفته ای دیده بدوز از قد و بالای چو سرو

سرو قدّش چو کند نشو و نما گویم چه

من به دیدار شده قانع از آن روی چو ماه

گر بگوید به سر کو تو میا گویم چه

گر بگوید شب دلخواه به امّید وصال

تو بده جان و جهان را به بها گویم چه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۹نگران خم ابروی توام پیوسته
  2. شمارهٔ ۱۲۳۰پیش قد تو سهی سرو ز پا افتاده
  3. شمارهٔ ۱۲۳۱آتش مهر تواَم در دل و جان افتاده
  4. شمارهٔ ۱۲۳۲جان در غم فراقت دل بر بلا نهاده
  5. شمارهٔ ۱۲۳۳ای ما جهان و جان را بر باد عشق داده
  6. شمارهٔ ۱۲۳۴ماهتابی هست و ابرش دست پیرامن زده
  7. شمارهٔ ۱۲۳۵تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده
  8. شمارهٔ ۱۲۳۶ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.