پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۵

تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده

دل ما ترک هوای غم هر جا کرده

رو به روی غمت آورده و دل برده ز دست

از جهانی شب وصل تو تمنّا کرده

از دو چشمم همه شب خیل خیالت نرود

در درون دل و جان مهر تو مأوا کرده

دل همی جست پناهی و بلای شب هجر

دیدهٔ جان سر زلفین تو پیدا کرده

نکهت پیرهن یوسف جان می‌شنوم

چشم یعقوب حزین بوی تو بینا کرده

در تمنّای شب وصل تو شد عمر عزیز

ای بسا جور که هجران تو بر ما کرده

در غم حسرت دیدار تو ای جان جهان

همه شب بخت بدم دیده چو دریا کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۷به بوی زلف خودم دلبرا به باد مده
  2. شمارهٔ ۱۲۳۸بنفشه چون سر زلف بتان سر افکنده
  3. شمارهٔ ۱۲۳۹تو را لبیست نگارا چو غنچه پُر خنده
  4. شمارهٔ ۱۲۴۰این دل محنت و بلا دیده
  5. شمارهٔ ۱۲۴۱ای خیال رخ تو در دیده
  6. شمارهٔ ۱۲۴۲آه از این روزگار گردیده
  7. شمارهٔ ۱۲۴۳دل من از غم تو گرد جهان گردیده
  8. شمارهٔ ۱۲۴۴ای مثل چشم مستت چشم فلک ندیده
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.