پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۸

بنفشه چون سر زلف بتان سر افکنده

به پیش زلف تو نرگس ز جان شده بنده

نیازمند وصال تواَم مرا بنواز

که نیست بنده مسکین به هجرت ارزنده

به جان تو که ازین بیشتر به درد فراق

دلم مکن چو سر زلف خود پراکنده

گرم شبی بنوازی به وصل جان پرور

لب جهان کنم از وصل دوست پُر خنده

وصال عید و شب شادیست و فصل بهار

به روزگار همایون و بخت فرخنده

دعای جان تو گویم ز جان که بر دو جهان

مدام سایه لطف تو باد پاینده

هرآنکه هست ترا دوست در جهان خرّم

حسود جاه تو را هر دو دیده برکنده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۰این دل محنت و بلا دیده
  2. شمارهٔ ۱۲۴۱ای خیال رخ تو در دیده
  3. شمارهٔ ۱۲۴۲آه از این روزگار گردیده
  4. شمارهٔ ۱۲۴۳دل من از غم تو گرد جهان گردیده
  5. شمارهٔ ۱۲۴۴ای مثل چشم مستت چشم فلک ندیده
  6. شمارهٔ ۱۲۴۵گفتم که میارید ز بازار بنفشه
  7. شمارهٔ ۱۲۴۶عالم همه خوش بوی شد از بوی بنفشه
  8. شمارهٔ ۱۲۴۷در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشه
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.