پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۲

آه از این روزگار گردیده

آه از این کار ناپسندیده

جان رسیدم به لب بگو چه کنم

از جفای تو ای دل و دیده

از جفاهای چرخ بی قانون

خون فشانیم دایم از دیده

ای بسا خار کز غمت خوردیم

یک گل از باغ وصل ناچیده

من ز وصف جمال او گشتم

عاشق روی دوست نادیده

همه چشمی جمال تو طلبند

خوش بود مردم جهان دیده

هیچ دانی بتا که آن بالا

بر دل ما بلاست از دیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۴ای مثل چشم مستت چشم فلک ندیده
  2. شمارهٔ ۱۲۴۵گفتم که میارید ز بازار بنفشه
  3. شمارهٔ ۱۲۴۶عالم همه خوش بوی شد از بوی بنفشه
  4. شمارهٔ ۱۲۴۷در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشه
  5. شمارهٔ ۱۲۴۸فریاد ز جور این زمانه
  6. شمارهٔ ۱۲۴۹دو دیده بر سر راهت نهاده‌ام بازآی
  7. شمارهٔ ۱۲۵۰آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده‌ای
  8. شمارهٔ ۱۲۵۱بازم از سودای زلفت مست و شیدا کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.