پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۰

آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده‌ای

وآن چه نرگس‌های مستست آن که خوابش داده‌ای

این چه پیکانست بر جانم بگو زآن غمزه‌ها

گوییا از بی‌وفایی زهر نابش داده‌ای

دیده بگشادم که تا بینم جمال آفتاب

ای دو چشم من چرا بر رخ نقابش داده‌ای

زان لبِ چو نوشدارو هر دو چشم پُر خمار

از دل مجروح من گویی کبابش داده‌ای

چشم خونخوارت بسی خورده‌ست خوناب جگر

نیک سرمستست دل زآن لب شرابش داده‌ای

آن نهال قامتش را بین چو سرو بوستان

ای دل مسکین مگر از دیده آبش داده‌ای

دل به چشم جان سؤال از روز وصلت کرده بود

گفته‌ای لالا و از ابرو جوابش داده‌ای

ای طبیب من ز لعلت بوسه‌ای می‌خواست دل

در جهان وز خون دل دردم جوابش داده‌ای

شهد وصلت چون شود بیرون به کام دل که تو

شربتی شیرین تو از لعل مذابش داده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۲یکباره عهد یار فراموش کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۲۵۳تا کی دلا به دام غمش اوفتاده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۲۵۴جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای
  4. شمارهٔ ۱۲۵۵عاشقانت را دگر در جست‌و‌جو آورده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۲۵۶از جان وصل خویش فرستم نواله‌ای
  6. شمارهٔ ۱۲۵۷ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه‌ای
  7. شمارهٔ ۱۲۵۸مرغ دلم به زلف تو تا ساخت خانه‌ای
  8. شمارهٔ ۱۲۵۹بیا که بی تو ندارد دل من اسبابی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.