پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۴

جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای

بر دست هجر پرده صبرم دریده‌ای

گر صد ستم کنی تو بدین دل که همچنان

در دل به پیش اهل نظر نور دیده‌ای

مقصود خاطر من مسکین رضای تست

آری چه غم تو را که به مقصد رسیده‌ای

ما خاک آن رهیم که بر وی نهی تو پای

گرچه تو سر ز کبر به گردون کشیده‌ای

در اشتیاق روی تو ای جان نازنین

دل شد رمیده از غم و تو آرمیده‌ای

در دوستان به چشم جفا می‌کنی نظر

آری مگر نصیحت دشمن شنیده‌ای

گر غافلی ز کار جهان جان نازنین

معذور دارمت که جهان را ندیده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۶از جان وصل خویش فرستم نواله‌ای
  2. شمارهٔ ۱۲۵۷ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه‌ای
  3. شمارهٔ ۱۲۵۸مرغ دلم به زلف تو تا ساخت خانه‌ای
  4. شمارهٔ ۱۲۵۹بیا که بی تو ندارد دل من اسبابی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۰تو که خورشید جهانی به جهان می‌تابی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۱گرفت از رشک رویت ماه تابی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۲دلا این عشقبازی تا به کی بی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۳زان لعل لبم بده زکاتی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.