پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۰

تو که خورشید جهانی به جهان می‌تابی

از چه رو با من بیچاره چنین در تابی

آخر ای جان چه سبب همچو سر زلف بتان

با من دلشده دایم تو چنین برتابی

آخر ای دیده مهجور ستم دیده چرا

........................................... ابی

من به حسرت نگران تو و مردم گویند

بر لب دجله و مشتاق چرا بر آبی

مرغ عشق تو به اشکم همه شب غوطه زند

گر جهان آب بگیرد چه غمش مرغابی

هیچ دانی تو که خون خورده‌ای از دیدهٔ ما

ای سهی سرو از آن روی چنین سیرابی

گفتم ای دل برو و گوشه درویشی گیر

تا به کی رشته امّید وصالش بافی

او ندارد سر ما چند نشینی بر خاک

زآتش عشق بگو تا به کی این بی آبی

چون که شد در سر غفلت نفس ای عمر عزیز

هیچ روزی دگرت نیست مگر دریابی

هیچ دانی که مرا قافلهٔ عمر گذشت

همچنان از سر غفلت تو چنین در خوابی

مگر از فیض الهی برسد کام جهان

ورنه ای دل تو به بحر غم بی پایابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۲دلا این عشقبازی تا به کی بی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۳زان لعل لبم بده زکاتی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۴ای دل ز شراب عشق مستی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۵تا که مُهر مهرم از دُرج وفا برداشتی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۶من ندارم بی رخت از زندگانی راحتی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۷چه کردم تا ز من دل برگرفتی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۸ای مسلمانان خدا را همّتی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۹دارم به لطف عام تو چشم عنایتی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.