پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۲

دلا این عشقبازی تا به کی بی

شب هجرش درازی تا به کی بی

سهی سروا مکن جز راستی هیچ

بهل بازی که بازی تا به کی بی

زبان با ما دلت با دیگرانست

بگو این حقّه بازی تا به کی بی

دلم در بوته هجران به زاری

نگویی جان گدازی تا به کی بی

کبوتروار شد در مهربانی

مجو دوری که بازی تا به کی بی

مکن مر دوستان را خوار و غمخوار

چنین دشمن نوازی تا به کی بی

نیاز ما به وصلت هست بسیار

تو را این بی نیازی تا به کی بی

سرافکنده‌ست نرگس پیش چشمت

ترا این سرفرازی تا به کی بی

مرا خرقه به خون دیده پالود

به خون جامه نمازی تا به کی بی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۴ای دل ز شراب عشق مستی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۵تا که مُهر مهرم از دُرج وفا برداشتی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۶من ندارم بی رخت از زندگانی راحتی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۷چه کردم تا ز من دل برگرفتی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۸ای مسلمانان خدا را همّتی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۹دارم به لطف عام تو چشم عنایتی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۰گفتم ز جور دوست بگویم حکایتی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۱دردا که نیست روز غمت را نهایتی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.