پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۸

ای مسلمانان خدا را همّتی

تا کند دلدار با من رحمتی

از وصالش هر زمان بنوازدم

کز فراق افتاده‌ام در زحمتی

در غم وصل تو بودم عقل گفت

کی گدایی یافت زین سان نعمتی

دیده نگشایم ز غیرت بر کسی

در فراقت تا نباشد تهمتی

چون خیالت بگذرد بر چشم من

می‌نهد بر دیدهٔ جان منّتی

گر دهد دست آنکه بوسم پای تو

در جهان زین به نباشد دولتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۰گفتم ز جور دوست بگویم حکایتی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۱دردا که نیست روز غمت را نهایتی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۲به رخ چون ماه تابانی به قد چون سرو آزادی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۳ز کوی دوست آمد شاد بادی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۴دلا در عشقبازی نیک مردی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۵گر مرا با درد عشقت چاره بودی خوش بدی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۶یک شب به لطف از در ما درنیامدی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۷تا کی ای دیده دل اندر رخ جانان بندی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.