پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۵

گر مرا با درد عشقت چاره بودی خوش بدی

ور شب وصل بتان همواره بودی خوش بدی

دستگیرم گر بدی وصل رخت در پیش ما

گر شب هجران تو آواره بودی خوش بدی

سرو بستان را بود میلی خرامان سوی ما

میل تو گر سوی این بیچاره بودی خوش بدی

شاد می‌دارد خیال وصل او ما را ولی

بر غم دلدار اگر غمخواره بودی خوش بدی

گر شب وصلت بدیدی صبح بربستی نقاب

پرده هجران تو گر پاره بودی خوش بدی

زَهرهٔ گفتن ندارم راز خود را در جهان

ای دریغا گر مرا این چاره بودی خوش بدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۷تا کی ای دیده دل اندر رخ جانان بندی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۸گهی بزم طرب را ساختندی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۹دلا خود را به مهرویی چه بندی
  4. شمارهٔ ۱۲۸۰بگو چگونه دهم شرح آرزومندی
  5. شمارهٔ ۱۲۸۱گلبن وصل ز باغ دل ما برکندی
  6. شمارهٔ ۱۲۸۲چه جرم رفت که یکباره مهر ببریدی
  7. شمارهٔ ۱۲۸۳گر شبی روی چو ماه تو دو چشمم دیدی
  8. شمارهٔ ۱۲۸۴به حکم آنکه مرا نیست در جهان یاری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.