پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۱

گلبن وصل ز باغ دل ما برکندی

آتشی از لب لعلت به جهان افکندی

گل به باغست و چمن خرّم و وقت طربست

ما چنین بی دل و بی یار مگر بپسندی

تن ضعیفست و دلم غمزده و وقت بهار

بلبل خاطر بیچاره از آن در بندی

هیچ لذّت ز گل امسال ندیدم باری

دل محزون تو چنین خسته جگر تا چندی

من ز هجران تو مانندهٔ ابرم گریان

تو به حال من بیچاره چو گل می‌خندی

داد سوگند ..................................

گوئیا ای دل و دینم تو در آن سوگندی

تا جهانست نگردم ز درت تا جانست

زین سبب ای دل و جانم که بسی دلبندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۳گر شبی روی چو ماه تو دو چشمم دیدی
  2. شمارهٔ ۱۲۸۴به حکم آنکه مرا نیست در جهان یاری
  3. شمارهٔ ۱۲۸۵مگر با ما سر یاری نداری
  4. شمارهٔ ۱۲۸۶ای که ز دولت و اقبال تو برخورداری
  5. شمارهٔ ۱۲۸۷صبا اگر به سر کوی او گذر داری
  6. شمارهٔ ۱۲۸۸دلم ز دست ببردی و جان به سر باری
  7. شمارهٔ ۱۲۸۹بگو تا کی دلم را تنگ داری
  8. شمارهٔ ۱۲۹۰چرا بی جرم با ما جنگ داری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.