پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۰

بگو چگونه دهم شرح آرزومندی

که گر بیان کنمت حال خویش نپسندی

چه باشد ار نظری سوی ما کنی ز کرم

ز بندگان گنه آید ز تو خداوندی

چو من ز جان و دلم بندهٔ درت جانا

درِ وصال به رویم بگو چرا بندی

تو آن به جای من خسته دل مکن [که] اگر

کسی به جای تو آن را کند تو نپسندی

دلا نگار ندارد سر وفا با من

به دام زلف پریشان او چه در بندی

ز جستجو ننشستی تو تا مرا آخر

در آتش غم هجران دلبر افکندی

جهان چو بر دل خلقست این چنین شیرین

بگو چرا ز جهان مهر خویش برکندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۲چه جرم رفت که یکباره مهر ببریدی
  2. شمارهٔ ۱۲۸۳گر شبی روی چو ماه تو دو چشمم دیدی
  3. شمارهٔ ۱۲۸۴به حکم آنکه مرا نیست در جهان یاری
  4. شمارهٔ ۱۲۸۵مگر با ما سر یاری نداری
  5. شمارهٔ ۱۲۸۶ای که ز دولت و اقبال تو برخورداری
  6. شمارهٔ ۱۲۸۷صبا اگر به سر کوی او گذر داری
  7. شمارهٔ ۱۲۸۸دلم ز دست ببردی و جان به سر باری
  8. شمارهٔ ۱۲۸۹بگو تا کی دلم را تنگ داری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.