پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۶

ای که ز دولت و اقبال تو برخورداری

برخور از عمر و جوانی که تو در خور داری

چون دلت می‌دهد ای سنگدل عهد شکن

بی خطایی که ازین غمزده دل بَرداری

دل نداری وَ گرت هست دلش نتوان گفت

آن مگر آهن و سنگست که در بر داری

گفتمش زلف تو در خواب ببینم گفتا

این محالست چه سوداست که در سر داری

ای به شیرین سخنی خسرو خوبان جهان

شور فرهاد چه دانی تو که شکّر داری

چون لب و کام من از جام وصالت خشکست

دایم از گریه چرا دامن من تر داری

چون تو مجموعهٔ لطفی ز چه در شأن جهان

بیشتر آیت جورست که از بر داری

شاد بادا دلت از من چه غمت خواهد بود

تو که در ملک جهان این همه غمخَور داری

از جهان کام چه جویی دگر ای خام طمع

چون همه کام دل دوست میسّر داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۸دلم ز دست ببردی و جان به سر باری
  2. شمارهٔ ۱۲۸۹بگو تا کی دلم را تنگ داری
  3. شمارهٔ ۱۲۹۰چرا بی جرم با ما جنگ داری
  4. شمارهٔ ۱۲۹۱نگارینا ز نامم ننگ داری
  5. شمارهٔ ۱۲۹۲چه باشد ار ز من خسته دل تو یاد آری
  6. شمارهٔ ۱۲۹۳دلم ببردی و دانم که قصد جان داری
  7. شمارهٔ ۱۲۹۴صبا بازآ که درمانم تو داری
  8. شمارهٔ ۱۲۹۵چون چشم بد از روی خودم دور چه داری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.