پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹۴

صبا بازآ که درمانم تو داری

نسیم زلف جانانم تو داری

منم رنجور و مهجور از فراقت

دوای این دل و جانم تو داری

طبیبان از علاجم خسته گشتند

شفای درد من دانم تو داری

بیاور بوی زلفت تا شوم خوش

که در هجران پریشانم تو داری

بگویش از من مسکین خدا را

منم سرگشته سامانم تو داری

نگویی ای بت دلخواه تا کی

چنین بی هوش و حیرانم تو داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹۶ای دل به سر کویش رو گر هوسی داری
  2. شمارهٔ ۱۲۹۷ای دل به درد عشقش دانم دوا نداری
  3. شمارهٔ ۱۲۹۸نگارا رسم دلداری نداری
  4. شمارهٔ ۱۲۹۹گرَم بودی به وصلت اختیاری
  5. شمارهٔ ۱۳۰۰دلا تا کی چنین در زیر باری
  6. شمارهٔ ۱۳۰۱چه خوش بادیست باد نوبهاری
  7. شمارهٔ ۱۳۰۲که دارد در دو عالم چون تو یاری
  8. شمارهٔ ۱۳۰۳که را باشد به عالم چون تو یاری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.