پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۱

چه خوش بادیست باد نوبهاری

مگر کز زلف آن سیمین نگاری

که جانم تازه گشت از بوی زلفش

دماغم پر شد از مشک تتاری

سهی سروا بگستر سایه بر من

که از پس دوستانم یادگاری

میازار و به لطفم نیک بنواز

که هستم من غریبی رهگذاری

نمی‌دانم مگر ای مردم چشم

بر آب دیده من آبیاری

نه شرط دوستان باشد که ما را

به کام دشمنان وا می‌گذاری

ز یادت نیستم غافل زمانی

چرا یادم به خاطر درنیاری

برآوردی دمار از روزگارم

به ساق و ساعد و دست نگاری

حقیقت شد مرا ای نور دیده

که پروای جهانداری نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۳که را باشد به عالم چون تو یاری
  2. شمارهٔ ۱۳۰۴حاش‌لله که مرا جز تو بوَد دلداری
  3. شمارهٔ ۱۳۰۵به دردی دل گرفتارست باری
  4. شمارهٔ ۱۳۰۶نیست یاری به جهان مثل تو کس دلداری
  5. شمارهٔ ۱۳۰۷به امیدی که برآید مه رویت سحری
  6. شمارهٔ ۱۳۰۸چه باشد ار به من خسته دل کنی نظری
  7. شمارهٔ ۱۳۰۹چه شود گر فکند بر من مسکین نظری
  8. شمارهٔ ۱۳۱۰الهی تو بگشا به لطفت دری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.