پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۹

چه شود گر فکند بر من مسکین نظری

یا بپرسد ز دل سوخته خرمن خبری

روز من تیره شد از جور فراقت صنما

شب هجر تو همانا که ندارد سحری

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی

ورنه بسیار بجویی و نیابی اثری

به قیامت ز لحد نعره زنان برخیزم

چو سر خاک من ای دوست گذاری گذری

گر به جان من بی دل دگری هست تو را

من بیچاره به جای تو ندارم دگری

جان ز من خواسته بودی صنما شرمت باد

چون فرستم بر جانانه چنین مختصری

به جهان ماه ندیدم که نهاده‌ست کلاه

سرو هرگز نشنیدم که ببندد کمری

قدمی بر سر بیمار نه ای جان و جهان

تا به هر گام به پای تو فشانیم سری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۱که را طاقت بود بر درد دوری
  2. شمارهٔ ۱۳۱۲فدای جان منست آن نگار چون حوری
  3. شمارهٔ ۱۳۱۳دل برده‌ای از دست من ای کان لطف و دلبری
  4. شمارهٔ ۱۳۱۴سهی سروا چرا با ما نسازی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۵بس دولت فیروزست در پای تو سربازی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۶تو تا کی با من مسکین نسازی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۷تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۸وقت آنست که بر ما نظری اندازی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.