پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۱

که را طاقت بود بر درد دوری

که یارد کرد در آتش صبوری

تویی نزدیکتر بر من ز جانم

ز جان هرگز کسی جسته‌ست دوری

تنم را قوّتی و روح را قوت

تویی جان و دو چشمم را سروری

همی گویی صبوری کن به هجران

نمی‌آید مرا از دل به دوری

ولی مشکن دل مهجور ما را

بباید کردنش ضِبری ضروری

دمی سوی چمن بخرام چون سرو

که گویند آن بهشتست و تو حوری

صبوری چون کنم از رویت ای دوست

جهان را جان جهان بین را تو نوری

منم جان و جهان کرده فدایت

بگو آخر چرا از ما نَفوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۳دل برده‌ای از دست من ای کان لطف و دلبری
  2. شمارهٔ ۱۳۱۴سهی سروا چرا با ما نسازی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۵بس دولت فیروزست در پای تو سربازی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۶تو تا کی با من مسکین نسازی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۷تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۸وقت آنست که بر ما نظری اندازی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۹دلا تو با من مسکین چرا نمی‌سازی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۰چرا تو درد دلم را دوا نمی‌سازی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.