پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۹

دلا تو با من مسکین چرا نمی‌سازی

مگر به خون من مستمند می‌نازی

ایا نسیم صبا گر به دوست برگذری

سلام من برسانی که محرم رازی

بگو چه کم شود ای ماه مهربان نفسی

اگر تو با من آشفته حال درسازی

تو آفتابی و من ذرّه ای ز خاک درت

چه باشد ار به سر خاک سایه اندازی

من از کجا و هوای وصال تو ز کجا

که من کبوتر پر بسته‌ام تو شهبازی

به سرو گوی که پیش قدش ز پا بنشین

تو پیش قامت او می‌کنی سرافرازی

به گل بگو که چه بی شرم و شوخ چشمی تو

که در برابر رویش به حسن می‌نازی

منم که دامن وصلت ز چنگ نگذارم

گرم چو دف بزنی ور چو چنگ بنوازی

نهان کنم غم عشقت ولی چه سود که کرد

میان خلق جهان آب دیده غمّازی

تو پادشاه جهانی ز دست رفت جهان

روا بود که به حال جهان نپردازی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۱ - اندوه از تیره‌روزی‌هاچرا به کار من ناتوان نپردازی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۲بگفتم با صبا دزدیده رازی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۳معطّرست جهانی ز باد نوروزی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۴بو که آن ماه من اندر چمن آید روزی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۵هر آنکه داد مرا عمر او دهد روزی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۶بیا که غمزه سرمست تو به دلدوزی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۷اگر شود شب وصلت مرا شبی روزی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۸من تو را دارم و جز لطف تواَم نیست کسی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.