پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۲

بگفتم با صبا دزدیده رازی

که دارم بر رخ جانان نیازی

گذر کن بر سرابُستان حسنش

چو بینی بر لب جو سرو نازی

چو زلف ناشکیبش دلفریبی

چو لعل شکرینش دلنوازی

نظر کن بر رُخش از چشم معنی

چو بینی گلرخی شوخی طنازی

زمین را بوسه ده از من بگویش

که در عشقش نباشد پاکبازی

چو من بشنو بگوش هوش جانا

ز باد صبحدم سربسته رازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۴بو که آن ماه من اندر چمن آید روزی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۵هر آنکه داد مرا عمر او دهد روزی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۶بیا که غمزه سرمست تو به دلدوزی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۷اگر شود شب وصلت مرا شبی روزی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۸من تو را دارم و جز لطف تواَم نیست کسی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۹تا نفس هست به یاد تو برآرم نفسی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۰بتا به عهد من ار بر سرِ جفا باشی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۱چرا جانا به دردم شاد باشی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.