پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۴

بو که آن ماه من اندر چمن آید روزی

حال زار منش اندر نظر آید روزی

گرچه پیچید عنان از من بیچاره به خشم

خبری زان بت بدخو مگر آید روزی

ورچه مستست چو آن نرگس رعنا همه روز

بو کز آن بی خبری با خبر آید روزی

با کمان خانه ابروت .......

تیر آه دل من با سپر آید روزی

تا به کی در ظلمات شب هجران باشم

آفتابی مگر از وصل برآید روزی

گل بستان امید من خون گشته جگر

مگر از آب دو چشمم به سرآید روزی

من به بوی کرمش گرد جهان می‌گردم

کز در لطف مگر باز درآید روزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۶بیا که غمزه سرمست تو به دلدوزی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۷اگر شود شب وصلت مرا شبی روزی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۸من تو را دارم و جز لطف تواَم نیست کسی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۹تا نفس هست به یاد تو برآرم نفسی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۰بتا به عهد من ار بر سرِ جفا باشی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۱چرا جانا به دردم شاد باشی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۲دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۳دلا تا کی چنین سرگشته باشی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.