پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۳

معطّرست جهانی ز باد نوروزی

چه باشد ار شب وصلت مرا شود روزی

دلم به دولت وصلت رسید و می‌خواهم

که آن سعادت و بختم شود به نو، روزی

منم که سوخته بر آتش شب هجران

به حال من نکنی رحمتی ز دلسوزی

دلم بدوز نگارا به تیر غمزهٔ شوخ

که شهرتی بودش دایماً به دلدوزی

به عشق وصل تو جان سوختم چو پروانه

که شمع روی تو بس می‌کند دلفروزی

جهان نکرد وفا با کسی و مشهورست

ولی وفا تو مگر از جهان بیاموزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۵هر آنکه داد مرا عمر او دهد روزی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۶بیا که غمزه سرمست تو به دلدوزی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۷اگر شود شب وصلت مرا شبی روزی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۸من تو را دارم و جز لطف تواَم نیست کسی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۹تا نفس هست به یاد تو برآرم نفسی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۰بتا به عهد من ار بر سرِ جفا باشی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۱چرا جانا به دردم شاد باشی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۲دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.