پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۹

تا نفس هست به یاد تو برآرم نفسی

ناکسم گر فکنم جز تو نظر سوی کسی

بر دلت گر گذرم نیست عجب ای دل و دین

زآنکه بر بخت جهان می‌گذری هر نفسی

نقطه خال سیاهی که تو بر لب داری

فی المثل هست به گرد شکرستان مگسی

دل من در غم دیدار تو می‌دانی چیست

در بهاران چو بود بلبل جان در قفسی

از سر لطف به فریاد من مسکین رس

چون ندارم به جهان غیر تو فریادرسی

چه کنم گر نکنم ناله و فریاد و فغان

کاروان رفت چرا بانگ ندارد جرسی

آن نگارین جفاپیشه چه گویم که چه کرد

بی گناهی به من خسته جفا کرد بسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۱چرا جانا به دردم شاد باشی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۲دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۳دلا تا کی چنین سرگشته باشی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۴دلا تا کی چنین دیوانه باشی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۵ز جانم تو را بنده در بندگی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۶ماییم و غم عشقت و خوابی و خیالی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۷دلا تا کی به درد عشق نالی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۸در دیده‌ام نیامد جز روی تو خیالی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.