پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۸

در دیده‌ام نیامد جز روی تو خیالی

جز قامتش نیامد در چشم ما نهالی

هجران به جانم آورد بر حال من ببخشای

جانم به طاقت آمد در حسرت وصالی

در حسرتم که روزی در خاک پات غلطم

ای آب زندگانی گر افتدت مجالی

چون چنگم ار نوازی از وصل خویش یک شب

یابند دشمنانت چون عود گوشمالی

حیران آن دو ابرو پیوسته من ز جانم

سرگشته در شب [تار] از جستن هلالی

هر درد را زوالی باشد به روز درمان

آخر چرا ندارد هجران تو زوالی

سرو بلند بی تو ذوقی چنان ندارد

دارد قدت نگارا از لطف اعتدالی

خواهم که همچو دامن افتم به پات لیکن

ترسم ز من نشیند بر خاطرت ملالی

عمری که در جهانم سرگشته همچو پرگار

چشمم ندیده باری چون روی تو جمالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۰من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۱دامن وصل ار به کف آید دمی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۲من شبی در خواب عکس روی او گر دیدمی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۳چرخ کی گردد به کام ما دمی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۴بتا تا کی کنی این سرگرانی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۵الا ای سرو ناز بوستانی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۶تو مرا دردی و تو درمانی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۷دل من درد غمت دارد و تو درمانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.