پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۲

من شبی در خواب عکس روی او گر دیدمی

زیر نعلین تو چون خاک رهت گردیدمی

گر مرا بودی مجال خاک بوس حضرتت

صد هزاران دردت از سر تا قدم برچیدمی

ور صبا از کوی تو بویی نیاوردی برم

کی چو غنچه من ز شادی صبحدم خندیدمی

گر، نه بوی یوسف مصرم وزیدی گاه گاه

همچو یعقوب از غمت صد پیرهن بدریدمی

سرو آزاد قد او جانم ار کردی قبول

بنده وار از جان به گرد قامتت گردیدمی

ورنه سودایی شدی از زلف او دل چون قلم

سرزنش از خلق عالم این همه نشنیدمی

ورنه بر امّید عفوش جان بُدی امّیدوار

ای جهان چون خرّمی، مهر از جهان ببریدمی

چون چنارم گر بُدی دستی به سرو قامتت

با وجود دست بالا پای تو بوسیدمی

کاج مویی بودمی از زلف تو تا روز و شب

گرد ماه روشن روی تو درپیچیدمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۴بتا تا کی کنی این سرگرانی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۵الا ای سرو ناز بوستانی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۶تو مرا دردی و تو درمانی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۷دل من درد غمت دارد و تو درمانی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۸چو حال زار من خسته دل تو می‌دانی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۹دلم را درد و درمانی مرا تو مونس جانی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۰تو عهدی کرده‌ای جانا که از من سر نگردانی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۱دل من به دست آر اگر می‌توانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.