پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۱

دل من به دست آر اگر می‌توانی

که جز لطف تو کس ندارم تو دانی

ز درد غم عشق بس ناتوانم

به فریاد من رس اگر می‌توانی

نسیم صبا از من ناتوان [تو]

به گوش نگارم پیامی رسانی

بگویش ز من بیوفایی مکن

چه بد عهد یاری چه نامهربانی

جهان بنده‌ای شد ز درگاه تو

اگر جان ببخشی اگر دل ستانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۳فراموشت چرا شد مهربانی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۴نگارا چون قلم ما را به سر تا کی بگردانی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۵تا چند مرا جانا از غمزه برنجانی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۶تو راست بر مه تابنده از شکر دهنی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۷همچون قلم نگارا چندم به سر دوانی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۸جهان بگرفت باز از سر جوانی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۹مرا که در دو جهان راحت دل و جانی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۰دلی که نیست به درد فراقت ارزانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.