پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۲

دل بدادم به تو ای دوست من از نادانی

تا کشیدم ز غمت این همه سرگردانی

چند طومار صفت پیچ به پیچم بدهی

چند همچون قلمم راست به سرگردانی

قلم از شرح جمال تو به عجز آمده است

زآنکه هر وصف که گوید تو دو صد چندانی

گرچه عشّاق رخت هست فراوان لیکن

کس نبوده‌ست به روی تو بدین حیرانی

در دلم هست بسی درد و طبیبان گویند

هر که را هست چنین درد تواَش درمانی

بی تکلّف همه در نقش رخت حیرانند

نقش بندان جهان ای بت چین تا دانی

نقش رویت به خیالم همه شب می‌گذرد

گوید از دیده مرو زآنکه بدو درمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۴نگارا چون قلم ما را به سر تا کی بگردانی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۵تا چند مرا جانا از غمزه برنجانی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۶تو راست بر مه تابنده از شکر دهنی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۷همچون قلم نگارا چندم به سر دوانی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۸جهان بگرفت باز از سر جوانی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۹مرا که در دو جهان راحت دل و جانی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۰دلی که نیست به درد فراقت ارزانی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۱دلی ز دست بدادم ز روی نادانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.