پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۴

نگارا چون قلم ما را به سر تا کی بگردانی

مگر حال من مسکین سرگردان نمی‌دانی

چو زلف خویشتن ما را مکن سودازده جانا

که در هجرت به جان آمد جهانی از پریشانی

مرا دردیست در عشقت که تا جانم به تن باشد

طبیب من تویی آخر چرا فارغ ز درمانی

دل و جان و قرار و هوش و صبر و عقل

به باد عشق بردادم تمام از روی نادانی

مرا بر باد بردادی و آتش در من افکندی

نه گویی تا به کی ما را چو خاک از دامن افشانی

مکن بر من ستم زین پس که کس این ظلم نپسندد

کنون ترسم که همچون من به درد دل فرو مانی

من بیچاره می‌دانم که باری تا غم هجران

نهادی بر دلم داغی که آن داغیست سلطانی

چو بلبل در قفس دایم چرا داری دلم در بند

قفس را بشکند روزی ز بار غصّه زندانی

جهانی سر به سر اندوه و بار غصّه می‌بینم

چرا ای نازنین آخر ملولی از جهانبانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۶تو راست بر مه تابنده از شکر دهنی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۷همچون قلم نگارا چندم به سر دوانی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۸جهان بگرفت باز از سر جوانی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۹مرا که در دو جهان راحت دل و جانی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۰دلی که نیست به درد فراقت ارزانی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۱دلی ز دست بدادم ز روی نادانی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۲ای جان و زندگانی عمری و شادمانی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۳صبا تو حال دل تنگ ما نکو دانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.