پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۲

ای جان و زندگانی عمری و شادمانی

بر حال ما نظر کن کز لطف می‌توانی

من سخت ناتوانم جز تو کسی ندارم

از پیش خود مرانم هرچه کنی توانی

من در غم تو زارم وز خود خبر ندارم

لطفی بود به کارم گر از غمم رهانی

عشق تو آشکارا شد چون کنم نگارا

آخر تفقدی کن ای جان ما نهانی

از سوز ما و زاری آخر خبر نداری

تا کی کشم جفایت تا کی وفا ندانی

دانم ترا فراغت از حال زار ما هست

گر در دلت نیایم هم پرسشی توانی

عمریست تا دل من در کار عشق خون شد

بی دوست سیر گشتم از عمر و زندگانی

نرگس میان بستان مخمور بود باری

کز چشم شوخت [آموخت] سستی و ناتوانی

تلخست کام عیشم زهرست بی تو نوشم

جز وصل تو چه باشد مقصود این جهانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۴تو جام جهان نمای جانی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۵بده ساقی تو جام ارغوانی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۶صبا حال دلم را نیک دانی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۷جانا چه باشد ار دل ما را دوا کنی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۸جانا چه باشد ار نظری سوی ما کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۹چو شود گر ز من ای جان دمکی یاد کنی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۰ای ماه اگر به گوشه گلشن نظر کنی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۱تا به کی جانا دلم پر خون کنی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.