پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۶

صبا حال دلم را نیک دانی

به کوی دوست رو یک شب نهانی

بگو حال دلم با آن ستمگر

ز روی لطف و دانم می‌توانی

بگویش ای بت سنگین دل من

چرا با ما چنین نامهربانی

نیارم کرد عشقت آشکارا

تو باری پرسشی می‌کن نهانی

دلت در جای دیگر پای بندست

مرا می‌داری ای دلبر زبانی

بیا تا در برت گیرم خدا را

که دل را جانی و جان را روانی

به باغ جان ما بخرام چون سرو

مگر کز درد هجرم وارهانی

اگر هجران چنین خواهد گذشتن

مرا دیگر نشاید زندگانی

وصال تو شبی ای نور دیده

مرا خوشتر ز عمر جاودانی

چو گل داغ فراقت نیست بر جان

به باغ جان ما سرو روانی

مگردان سر ز ما ای سرو آزاد

اگرچه شیوه‌ها را نیک دانی

چو جان مهر تو در دل هست ما را

وصال تست عین کامرانی

به هر عودی که بر ما آید از تو

مسوز ای بیوفا جان و جهانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۸جانا چه باشد ار نظری سوی ما کنی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۹چو شود گر ز من ای جان دمکی یاد کنی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۰ای ماه اگر به گوشه گلشن نظر کنی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۱تا به کی جانا دلم پر خون کنی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۲دلبرا با من جفا تا کی کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۳تا کی از سرکشی وفا نکنی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۴تو خود به حال پریشان ما نظر نکنی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۵نه درد دلم را دوا می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.