پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۵

نه درد دلم را دوا می‌کنی

نه بر گفتهٔ خود وفا می‌کنی

نه یک شب به حالم کنی رحمتی

نه فکری ز روز جزا می‌کنی

نه کام دلم یک نفس می‌دهی

نه از بند جورم رها می‌کنی

چرا زخم بر دوستان می‌زنی

چرا کام دشمن روا می‌کنی

به خون غریبان کمر بسته‌ای

مکن جان مکن جان خطا می‌کنی

جفا با اسیران مسکین چرا

به کام دل ناسزا می‌کنی

فغانی برآرم ز جور تو من

بگویم که با من چه‌ها می‌کنی

چو جان در وفایت دهم مردوار

جفا با من آخر چرا می‌کنی

تو را در جهان نیست عیبی جز این

که بیداد بر آشنا می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۷من دردمند چارهٔ دردم چه می‌کنی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۸تا کی ای دلبر تو با ما بی‌وفایی می‌کنی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۹جانا چه شد که بنده نوازی نمی‌کنی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۰بشست از دیده شرم و از حیا روی
  5. شمارهٔ ۱۳۸۱گر به چوگانم ز خود رانی چو گوی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۲ای صبا آخر چرا افتان و خیزان می‌روی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۳ای صبا حال دل من پیش دلبر بازگوی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۴در ره عشق تو جانی می‌دهم در جست و جوی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.