پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۰

بشست از دیده شرم و از حیا روی

فغان از دست آن بی شرم دلخوی

چه مایه رنج دیدم از جفایش

کشیدم بس بلا از فعل بدگوی

چه خون از دست جورش در جگر رفت

چه اشک از دیده‌ها دررفت در جوی

به میدان جفا دیدی که خوردیم

بسی چوگان غم زان دست و بازوی

درآمد عقل سرگردانم از پای

به سر گردیدم اندر خاک چون گوی

نیامد هیچ وقت اندر دماغم

ز باغ مهربانیش یکی بوی

هزارت آفرین بر جان و تن باد

که آزارم نجستی یک سر موی

تو بیداد آنچه بتوانست کردی

نگفتی چون کنم من روی در روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۲ای صبا آخر چرا افتان و خیزان می‌روی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۳ای صبا حال دل من پیش دلبر بازگوی
  3. شمارهٔ ۱۳۸۴در ره عشق تو جانی می‌دهم در جست و جوی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۵گر صد هزار ازین غم و دردم رسد به روی
  5. شمارهٔ ۱۳۸۶خوشش رنگ و خوشش روی و خوشش بوی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۷ای جان و جهان توام پناهی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۸چه ساعتی بود آیا که آنچنان ماهی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۹ماهیست نشسته به سر مسند شاهی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.