پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۴

در ره عشق تو جانی می‌دهم در جست و جوی

بو که مقصودی شود حاصل مرا زین گفت و گوی

هیچ می‌دانی که بی روی تو جانا در فراق

بر رخ جان‌می رود ما را ز دیده آب جوی

دل ببردی از من و در پا فکندی این رواست

از من بیچارهٔ مسکین چه می خواهی بگوی

این نگار چابک دلبر به میدان از دو زلف

رو به چوگان جفا و دل ببرد از من چو گوی

همچو گوی آخر نگویی تا به کی این خسته دل

در فراق روی تو سرگشته گردم کو به کوی

تا به کی تندی و بدخویی کند با ما نگار

دل به جان آمد ز دست آن نگار تندخوی

ترک بدخویی و تندی کن وگرنه دلبرا

در جهان آشفته گردم بر رخ تو همچو موی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۶خوشش رنگ و خوشش روی و خوشش بوی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۷ای جان و جهان توام پناهی
  3. شمارهٔ ۱۳۸۸چه ساعتی بود آیا که آنچنان ماهی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۹ماهیست نشسته به سر مسند شاهی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۰الهی یا الهی یا الهی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۱ز روی لطف کن در من نگاهی
  7. شمارهٔ ۱۳۹۲هیچ در خاطرت آمد که دلم باز دهی
  8. شمارهٔ ۱۳۹۳ای دلستان چرا دل ما را نمی‌دهی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.