پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۳

ای دلستان چرا دل ما را نمی‌دهی

دل را به شَست زلف سیه جا نمی‌دهی

کردی به زلف و خال مرا خان و مان سیاه

از آن علاج ماده سودا نمی‌دهی

آخر ز روی لطف چرا ای طبیب من

کشتی مرا به درد و مداوا نمی‌دهی

کام دل حزین من آسان بود تو را

مشکل در آنکه کام دل ما نمی‌دهی

نی آنکه دستگاه نداری به وصل من

داری ولی مراد به عمدا نمی‌دهی

دل را به چشم شوخ تو دادم شبی نهان

بردی دلم به چیرگی و وانمی‌دهی

ای گل شکفته‌ای تو به بستان حسن و ناز

از رخ مراد بلبل شیدا نمی‌دهی

دادی زکات حسن و جوانی به هر کسی

ای پادشاه حسن گدا را نمی‌دهی

کردی جهان خراب وز لب کام این جهان

گفتی دهم به زودی و گویا نمی‌دهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۵شده‌ام خاک سر کوی تو ای سرو سهی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۶بی وصل تو ندارد جان با تن آشنایی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۷نمی‌یابم به درد دل دوایی
  4. شمارهٔ ۱۳۹۸گذشت حسن نگارم ز حد زیبایی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۹بیا جانا که دردم را دوایی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۰تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۱بتا بدمهر و سنگین دل چرایی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۲دلم شکسته چو زلف بتان یغمایی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.